خرید بک لینک
به نام خدا سماجت دخترک گوشه خیابان کنار مادرش نشسته بود..... گرسنه بودو از سرما به خود میلرزید پیرمرد همانطور که روی صندلی سلطنتی خود نشسته بود دست در جیب خود داشت و محتاطا نه کیف پولش را لمس میکرد .... عجب سماجت داشت حتی در لحظه جان دادن.......... محبوبه دهقانی

برچسب: سماجت,سماجة علي الهمش,سماجتنا واحنا صغار,سماجات الكيك,سماجه نواف العابد,سماجه بنات,سماجت در عشق,سماجتك علي الهمش,سماجة محمد الفهيد,تويتر سماحتي, نویسنده: رادین عباسی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 20:58

شرم نکن گر فقیر و بی نوایی بیا گر نداری طاقت و شوریده حالی بیا گر گرفتار و زلیل و بی کسی گر سراسر بی فروغ و نفسی توبیا شرم نکن....شرم نکن به در خانه ارباب بیا گر گنه کاری و درمانده بیا گر خطا کار و به گِل مانده بیا گر پریشان حال و احوالی بیا گرکه افسرده و محتاجی بیا تو بیا شرم نکن.... شرم نکن به در خانه ارباب بیا نا امیدی نبود چاره کار نا امیدی سببش بود فگار با خجالت نشود مشکل کار با خجالت میشود کار تو زار پس بیا شرم نکن شرم نکن به در خانه ارباب بیا محبوبه دهقانی

برچسب: شرم نکن, نویسنده: رادین عباسی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 12:43

به نام خداعشق بی انتها پیر مرد عصا زنان دالان باریک و تاریک را گذراند کلون در چوبی را کشیدودر را باز کرددر با صدای قیژی باز شد.... پیر مرد پا در کوچه نهاد و روی هشتی خانه نشست دستانش را روی عصا گذاشت و چانه اش را روی دستان گذاشت و خیره به رهگذران شدمرد جوانی را دید که دست در دست همسرش راه میرود نگاه عاشقانه ای بر همسر میکند و آهسته کلماتی را بر زبان می آوردپیر مرد آهی از اعماق سینه کشید و با دست عینک ته استکانی اش را بالا زد و اشک چشمانش را پاک کرد.... نگاهش را روبه آسمان گرفت........... محبوبه دهقانی

برچسب: عشق بی انتها,عشق بی انتهای من,عشق بی انتهای ما,عشق بي انتها,عشق بي انتهاي من,عشق بی انتهاست,عشق بي انتها شعر,عشق بی انتهای پسر تاریکی ها,عشق بی انتها ما,عشق بی انتها من, نویسنده: رادین عباسی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 20:03

به نام خدا دیدین یه وقتایی دیدین یه وقتایی خیلی تنهایید دوست دارید یکی کنارتون بود یه دوست صمیمی یه سنگ صبورتا بتونی باهاش دردو دل کنی وخالی بشی.اما نیست... دیدین یه وقتایی خیلی دلتون گریه میخواد دوست داری بری یه جای خلوت تنها باشیدو این بغز لعنتی رو خالی کنید اما نیست... دیدین یه وقتایی دلتون میخواد یه گوشه بشینید بدون اینکه کسی مزاحمتون بشه آهنگ آروم ولایت گوش بدین وآروم آروم اشک بریزید اما این امکان نیست... دیدین یه وقتایی یه بغز بزرگ تو گلوته دلت بارون میخواد بری زیرش قدم بزنیو این بغز رو خالی کنی انقدر زیر بارون گریه کنی تا سبک بشی اما نیست... حال

برچسب: نویسنده: رادین عباسی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 20:03

تو میدانی که میمانی؟
یا اینکه مهمانی؟
نه.... باید که بمانی
والا در گمانی
نه.... قلبش ایستگاهیست ابدی.....

برچسب: ایستگاه مترو,ایستگاه,ایستگاه فضایی بین المللی,ایستگاه متروک,ایستگاه راه آهن تهران,ایستگاه های مترو,ایستگاه اتوبوس,ایستگاه مترو تهران,ایستگاه مترو نوبنیاد,ایستگاه قطار, نویسنده: رادین عباسی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 8:42

حسین جان به محرم قسم اگه بد باشم اگه هر کجایی باشم اگه سال تا ماه در خونت نیام اگه همه با یه چشم دیگه بهم نگاه کنند اگه.......... اما به خدا قسم تا محرم میاد اولین کسم که مشکی پوشتم به خدا قسم ریا تو کارم نیست به ابلفظل دوسِت دارم خودتو بچه هاتو ابلفظل تو..... میمیرم برا ابلفظل به ولله قسم گریه کنتم حسین جان دستمو بگیر حسین جان منم دلم میخواد همیشه حسینی باشم اومدم این سِری محکم به ریسمانت چنگ بزنم مثل بقیه خلق الله ردم نکن دیگه غیر از خدا و معصومین جلو کسی دست دراز نمیکنم بگیر دستمو ردم نکن...........

برچسب: ردم نکن که جا ندارم, نویسنده: رادین عباسی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 2:36

پشت پنجره توی اتاق روبه پنجره ایستاده بود، پرده را بادستش کنار زده بود و از آنجا به عشقش نگاه میکرد چشم در چشم هم پیرزن همان طور که روی تخت نشسته بود آلبوم را بست و به جای خالی کنارش نگاه کرد........

برچسب: پنجره,پنجره واحد تجارت فرامرزی,پنجره شعر,پنجره ارسی,پنجره فولاد,پنجره ها,پنجره دو جداره,پنجره گوگوش,پنجره جوهری,پنجره چوبی, نویسنده: رادین عباسی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 4:43

صفحه بندی